پایگاه اطلاع رسانی هیئت رهروان شهدا عالیشهر - مطالب خاطرات و كرامات شهداء
 

از خادم به بازدیدکننده...

خادم جان بگوشم.....

بازدید کننده  امامون خیلی غریبه . حملات غربی خیلی زیاده ما نیرو لازم داریم.چندتا تقوا بفرست این جا خیلی تقوا کمه فتنه های دشمن داره زیاد میشه  بچه های شناسایی درگیر شناسایی هستن آمریکا و اسرائیل فتنه های بیشتری دارن .

بازدیدکننده: خادم جان اسراعه چندتا کاتیوشا تقوا می فرستم.

 
 
تعداد صلوات های شما برای شادی ارواح طیبه شهدای 8 سال دفاع مقدس:(می تونید چند گزینه انتخاب كنید)









 

 

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 


لینك به ما
عزیزانی که مایل به تبادل لینک می باشند می توانند با قرار دادن آدرس و یا لوگوی ما در وب خود سپس با مطلع ساختن ما از قسمت نظرات  با ما همکاری داشته باشند.

 

کد لوگو ثابت:


لوگوی متحرک

        

پایگاه اطلاع رسانی هیئت رهروان شهداء عالیشهر

کد لوگو متحرک:

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه




پیکری نورانی

آمبولانس شب را می شكافت و به سرعت از منطقه عملیاتی محرم دور می‌شد، جاده پرفراز و نشیب بود و آتش دشمن امان منطقه را می‌برید. مسافران آمبولانس غیر از من و راننده، شهدایی بودند كه در پشت آمبولانس به آرامی شانه به شانه آرمیده بودند،‌ ما داشتیم شهدا را به پشت جبهه منتقل می‌كردیم. هنوز از تیررس آتش توپخانه‌های دشمن خارج نشده بودیم كه نورشدیدی از عقب آمبولانس به چشم خورد. راننده به سرعت آمبولانس را به کنار جاده هدایت كرد و مطمئن شدیم كه ماشین آتش گرفته است، خود را به عقب آمبولانس رساندیم اما ماشین سالم بود ولی از داخل آن نور شدید بیرون می‌زد. در پشت آمبولانس را باز كردیم. نور از كف ماشین و ازمیان پیكرهای شهدا راهی برای خود باز كرد. به سرعت جنازه‌ها را از روی یكدیگر برداشتیم و در كف آمبولانس به جنازه‌ای رسیدیم كه نمی‌شناختیمش. آنچه را به چشم می‌دیدیم، باوركردنی نبود،‌ اما ما نه خواب بودیم و نه خیالاتی؛ از جنازه شهیدی كه پایین‌تر از همه شهدا قرار داشت نور عجیبی برمی‌خواست. شاید شما باور نكنید اما این حكایتی بود كه من در آن شب تاریك عملیات محرم با چشم خود دیدم.

منبع :روزنامه جمهوری اسلامی 11/2/1379
راوی : شهید ابراهیم وكیل زاده

منابع : 1 و 2

ویرایش شده در شنبه 12 بهمن 1387 و ساعت 04:40 ب.ظ

ارسال شده توسط خادم الحسین در تاریخ‌ جمعه 11 بهمن 1387 - 04:24 ب.ظ | نظرات (- -)

                                         

 

 شفای چشم عبدالله

دردوران اسارت برادری به نام «عبدالله» بود كه بیش از 80% بینایی خود را از دست داده بود. روزی عبدالله پیش اسیر دیگری به نام «یاسر» كه مددكار چشم پزشك عراقی بود رفت و بعد با معاینه پزشك متوجه شد كه دیگر امیدی به بهبودی‌اش نیست. چند روز بعد عبدالله در جمع اسرای موصل 4 زائر كربلا شدو قتلگاه شهدای كربلا را زیارت كرد. شب وقتی برگشت دلش گرفته بود، دو ركعت نماز خواند و پس از راز و نیاز با محضر حضرت امام حسین (ع) چنین گفت: «من تا حالا، شفای چشم و رفتن به ایران را از شما می‌خواستم. این مدت اسیر بودم و وظیفه‌ام بوده كه اسارت را بگذرانم و سعی من همیشه بر این بوده كه به وظیفه خود عمل كنم. امروز به بركت عنایت شما [می‌خواهیم به ایران برگردیم] من با این چشم راهی ندارم جز اینكه دست گدایی پیش این و آن دراز كنم واین برای من سخت خواهد بود... شما را به حق مادرتان زهرا (س) قسم می‌دهم كه نظری بفرمایید تا من بتوانم بینایی چشم خویش را از شما بگیرم تا محتاج كسی نباشم. عبدالله پیشانی‌اش را بر مهر گذاشته بود و اشك می‌ریخت. سرش را كه بلند كرد متوجه شد بینایی چشم او برگشته. او شفا یافته سید الشهدا بود. او حتی شماره‌های ریزی كه روی ظرفهای غذای آسایشگاه نوشته شده بود را از دور می‌خواند. فردا پزشك مسیحی او را معاینه كرد و یك دفعه صدا زد: «یا عیسی بن مریم! چشمهایش توانایی چشمهای سالم یك جوان 15 ساله را دارد.»

منابع: 1و2

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط خادم الحسین در تاریخ‌ جمعه 11 بهمن 1387 - 04:21 ب.ظ | نظرات (- -)

به کوله پشتی ام برس!
یک روز که با چند تن از دوستان،با قایق در نی زارها درحال گشت زدن بودیم،ناگهان از جلوی دشمن در آمدیم.آنها مجهزتر از ما بودند و سریع قایق ما را هدف قرار دادند.
سعی کردیم دوربزنیم و به مقر برگردیم،اما این کار طول کشید و چند تن از بچه ها به شهادت رسیدند.وقتی از قایق پیاده شدیم و مجروحان و شهدا را از قایق خارج کردیم،یکی از بچه ها که دربذله گویی وشوخ طبعی شهره بود؛
دمر کف قایق دراز کشیده بود.بلندش کردم و در حالی که از شدت ناراحتی اشک می ریختم،پرسیدم:کجات تیر خورده؟حرف بزن!بگو کجات تیر خورده؟
   او در حالی که سعی می کرد خود را زار نشان دهد،گفت:کوله پشتیم،کوله پشتیم...
 من که متوجه منظورش نشده بودم،پرسیدم:کوله پشتیت چی ؟! 
 گفت:خودم هیچم نشده،کوله پشتیم تیرخورده، به او برس!  تازه فهمیدم او حالش خوب است و گلوله ای به او اصابت نکرده،خدا را شکر کردم.هنوز می خواستم از خوشحالی او را در آغوش بکشم که متوجه شدم چه حالی از من گرفته.می خواستم گوشش را بگیرم و از قایق پرتش کنم بیرون که بلند شد و شروع کرد به بوسیدن من. معذرت خواهی کرد و گفت:لبخند بزن دلاور! من هم خنده ام گرفت و تلافی کارش را به زمانی دیگر موکول کردم.     
 راوی:منصور امیرپور
ادامه خاطرات در این جا
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط خادم الحسین در تاریخ‌ شنبه 14 دی 1387 - 01:20 ب.ظ | نظرات (- -)

شهید محمد صادق طبسی در کارهایش خالصانه گام برمی داشت ، نظر به توجهات دیگران نداشت و فقط سعی در جلب رضای الهی و انجام تکلیف داشت ، کارها و مسئولیتهای زیادی را که به وی پیشنهاد می کردند، سعی می کرد نپذیرد، گرچه لایق بود و توانش را هم داشت .

  

اوائل سال 65 که به دستور شورای عالی پشتیبانی جنگ قرار بود اردوگاه های قدس در سراسر کشور جهت اموزش بسیجیان راه اندازی شود، در همین رابطه به ایشان پیشنهادی جهت تقبل مسئولیتی شد ، ولی او گریزان بود ، نهایتا با صحبت های مکرر و تکلیف بر وی مسئولیت مدیریت اردوگاه قدس هجرت – قم را پذیرفت.

 

خدای سبحان شاهد و گواه است که شب و روز در آن بیابان به همراه دیگر برادران و مسئولان چه سان زحمت کشید، و چگونه امور محوله را به نحو مطلوب و احسن و مرضی حق تعالی انجام داد، و در کمترین فرصت اردوگاه جهت آموزش آماده گشت و این مرکز با آموزش نظامی اولین دوره خود به استعداد سه گردان نیرو جهت اعزام به جبهه، کار خود را آغاز کرد.                 

شهید طبسی در جبهه های جنگ

منبع: وبلاگ شهید

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط خادم الحسین در تاریخ‌ جمعه 12 مهر 1387 - 06:06 ب.ظ | نظرات (- -)

  چند مطلب اخیر آرشیو شده

قالب جدید سایت هیئت

شیوه عزاداری در ماتم شهادت سیدالشهداء(ع) همراه با استفتائات مراجع

زمانبندی مراسمات شبهای قدر

تبریك میلاد امام زمان (عج)

چه تقارن زیبایی روز مادر و روز فتح ارزش ها

به بهانه ی شهادت بی بی حضرت زینب (سلام الله علیها)

فایل صوتی و تصویری مراسم میلاد پیامبر اکرم (ص) 1389 - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب عاشورا محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب تاسوعا محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب هشتم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب هفتم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب ششم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب پنجم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب چهارم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب سوم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب دوم محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

فایل مراسم شب اول محرم الحرام 1432 (1389) - هیئت رهروان شهدا عالیشهر

ختم قرآن در محیط مجازی

پستی به نام شهید

فایل صوتی و تصویری مراسم میلاد امام زمان (عج) 1389-هیئت رهروان شهدا عالیشهر

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

2